|
بسم الله الرحمن الرحیم
مشکلات من با کار فرهنگی
آنچه سبب دلسردی من شده
برخی از دوستان از من می پرسند چه شده که مطلب انتقادی نمی نویسی؟ مشکلی پیش آمده؟ و...
عرض کنم من از هیچ کس و هیچ چیزی (جز خدای یکتا) کوچکترین ترس و واهمه ای ندارم اما چیزی که مقداری سبب دلسردی من شده کم لطفی دوستان بود. از عصبانیت و ناراحتی دوستان حکومتی هیچ ناراحت نشدم زیرا من از آنان (انتقاد کرده بودم و ) انتظاری جز این نداشتم اما از جانب دوستان اینوری انتظار تشویق و کمک داشتم .
روش کاری که برای خودم ترسیم نموده بودم این بود که از تصاویر علما استفاده کنم تا مردمی که دور هستند یا در همینجا هستند اما قادر نیستند علمای بزرگوار ما را ملاقات کنند آنان را از نزدیک ببینند. و بهر شکلی مردم هر چه بیشتر با علمای کرام آشنا شوند.
با آنکه من از هرکسی تصویری می گرفتم قبلا اجازه می گرفتم و می گفتم برای کجا می خواهم استفاده کنم اما باز هم بسیاری از آن بزرگواران که معنی این کارها را نمی فهمیدند بشدت احساس ناراحتی می نمودند در هر مجلسی که من وارد می شدم همه راست می نشستند و حالت عجیب و غریب می گرفتند.
تا جاییکه یک عده از این بزرگان به مولانا گفته بودند چرا جلوی اینرا نمی گیرید که عکس علمای بزرگوار را نشر می کند. یک عده هم از مریدان آن علما و کاسه های داغتر از آش که با کامپیوتر سر و کار دارند برای من پیامهایی می نوشتند که چرا شما تصاویر علما را انداختید اداره فلان از همین طریق آنان را شناسایی می کند. یعنی از دیدگاه این بندگان خدا اداره فلان اینقدر بی اطلاع است که با دیدن تصویر من بفهمند بله مولانا فلان هم در ایران زندگی می کند.
من وقتی از این مطلب مطلع شدم گفتم مگر من بیکارم که ( به چندین شکل هزینه بپردازم و مجانی) برای کسانی تبلیغ کنم که ناراحت بشوند؟
گفتم ایرادی ندارد از این پس سراغ دوستان غیر عالم می روم. یعنی دوستان بی عمامه .
سراغ آن دوستان رفتم . آنجا هم بی مشکل نبود. اگر عکس کسی جالب نبود زنگ می زدند اینرا حذفش کن.
یک جایی به چند تن از علمای جوان و مدل جدید که از دوستان نزدیک بودند و در جریان کارهای من هم بودند، برخورد می کنم که کت و شلوار فارسی پوشیده اند می گویم راست بنشینید که می خواهم از شما تصویری برای اینترنت بگیرم راست می نشینند و لبخند می زنند . وقتی تصویر را در وبلاگ می زنم می بینم دهها بار زنگ زده اند و با ناراحتی می گویند زود حذفش کن آبروی ما رفت.
نمی دانم چه کنم . با خود می گویم راهی نیست جز آنکه فقط از تصاویر قشنگ خودم استفاده کنم.
یک روز از یکی از علمای همکار و همسن و سال خودم یک انتقاد بسیار کوچک و البته بجا نمودم او بشدت عصبانی شد چندین جا دعوا کرد و چندین ماه است که از من قهر است . می گویم وقتی ما خودمان این اندازه از انتقاد بدمان می آید چرا از کردار دیگران انتقاد کنیم.
اینها مطالبی هستند که فعلا سبب خستگی بنده حقیر شده اند انشا الله بزودی حل شوند و راه درستی به ذهنمان بیاید.
|